تبلیغات
بسیجی واقعی - همه کارشان حساب کتاب داشت...

ما در جنگ برای یك لحظه هم نادم و پشیمان از عملكرد خود نیستیم. امام خمینی(ره) 67/12/3

همه کارشان حساب کتاب داشت...

نویسنده :ام صدرا
تاریخ:پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392-ساعت 22 و 33 دقیقه و 32 ثانیه




تصویر شهید ایوب معادی

قبل از انقلاب بود. اوضاع مالی عموم جا
معه خیلی بد بود و همه تفریبا در یک سطح بودند.
پدر ایوب
بعد از چندسال سختی کشیدن توانسته بود با حقوق کفاشی؛ باغی بخرد و خانه ی نسبتا خوبی برای خانواده اش مهیا کند. ایوب تنها فرزند خانواده بود و طبعا پدر و مادرش همه چیز را برای او می خواستند، ولی او به کمترین ها در زندگی اش قناعت می کرد.
بیشتر اوقات که با دوستانش بود غذایش یکی از اینها بود: سیب زمینی،تخم مرغ، عدس، آن هم به مقدار کم. من همیشه به او می گفتم: « ایوب اینقدر اینها را نخور چاق می شوی»
وقتی مادرش از روی ناراحتی به او اعتراض می کرد در جوابش می گفت:« مادر من! خوردن غذا برای سیرشدن نیست برای رفع گرسنگی است. چه بسا که همین الان کسانی در همسایگی مان گرسنه باشند، آن وقت من به فکر سیر شدن باشم؟» حتی یک بار مادرش کباب پخته بود لب نزد و با حالت ناراحتی عجیبی به من گفت:« من چطور غذایی را بخورم که در اطرافم، در شهرم و کشورم خیلی ها حتی نان خالی هم برای خوردن پیدا نمی کنند». اگر جایی می رفتیم و سرسفره دو نوع خورشت بود با خوشرویی اعتراض می کرد.
خلاصه که ساده بود؛ در همه چیز چه در پوشش و خوراک و چه در اخلاق و رفتار.

برگرفته از کتاب زندگی و مبارزات شهیدایوب معادی



نوع مطلب : شهیدشناسی  داستان 
دنبالک ها: زندگی نامه شهید