تبلیغات
بسیجی واقعی - او فقط 27 سالش بود!

ما در جنگ برای یك لحظه هم نادم و پشیمان از عملكرد خود نیستیم. امام خمینی(ره) 67/12/3

او فقط 27 سالش بود!

نویسنده :ام صدرا
تاریخ:جمعه 21 بهمن 1390-ساعت 15 و 10 دقیقه و 57 ثانیه

در مورد حسن باقری كتاب خودندم و خوندم و خوندم و خوندم( یعنی چهارتا كتاب خوندم). بعد از آنجایی كه دیگه كسی حوصله خوندن مطلب بلند را نداره خواستم خلاصه بنویسم. اینجوری شد كه خواهید دید.

- می‌دانست كجا چه تصمیمی بگیرد، وقتی دستور مقاومت می‌داد یعنی حتماً نتیجه می‌دهد. در تصمیم‌گیری جدی و قاطع بود.

- او را در جاهایی كه درگیری بیشتر بود پیدا می‌كردند.

- در گزارش دادن همیشه اول بود. هیچ‌كس مثل او نمی‌توانست گزارش بدهد. قدرت بیان بالایی داشت و مسائل را به خوبی منتقل می‌كرد. همه حضار تحت‌تأثیر گزارش‌هایش قرار می‌گرفتند.

- هرجور بود بیت‌المال را از تلف شدن نجات می‌داد. می‌گفتند با سطلی در دست بعد از عملیات مشغول جمع كردن فشنگ بوده.

- اینقدر دشمن را خوب می‌شناخت كه بعضی اوقات فكر می‌كردیم علم غیب دارد.

- نماز اول وقتش در زیر آتش و گلوله رد نمی‌شد. معتقد بود نیرویی كه نماز اول وقت نخواند خوب هم نمی‌تواند بجنگد.

- وقتی از اسرای عراقی بازجویی می‌كرد امكان ندااشت تخلیه اطلاعاتیشان نكند. فرمانده عراقی كه بیست روز لب باز نكرده بود در  بازجویی كه حسن از او كرد همه اطلاعات را به زبان آورد. عراقی می‌گفت نفهمیدم چه شد كه همه چیز را گفتم ولی الان راحت شدم!

- ستاد عملیاتی جنوب با پیگیری او پا گرفت و رشد كرد. هفته‌ای یكبار در جلسه، تمام گزارش‌های رسیده را جمع‌بندی می‌كرد و در جلسه توضیح می‌داد. در جلسه منتظر بودیم نوبت حسن شود.

- روضه حضرت رقیه(سلام ا...علیها) را كه می‌خواندند حالش دگرگون می‌شد. كارش به بیمارستان می‌كشید.

- به بسیجی‌ها علاقه عجیبی داشت. خبر شهادت بعضی‌هاشان را كه می‌شنید انگار برادر تنی‌اش شهید شده با تمام وجود گریه می‌كرد و بدنش می‌لرزید.

- هیچوقت از فرمان مافوقش سرپیچی نمی‌كرد، حتی اگر خوشایندش نبود.

- شب قبل از عملیات می‌رفت تو دل دشمن برای شناسایی. وقتی از همه چیز مطمئن می‌شد، نیروهایش را جلو می‌فرستاد.

- حتی‌الامكان مرتب بود. حتی بعد از عملیات كه همه نامرتب گلی بودند برای ورود به جلسه دنبال واكس می‌گشت و تا كفشش را واكس نزد وارد جلسه نشد.

- در دنیا به سادگی زندگی كرد وسایل اتاقش یك زیلو و دو تا پتو و چند دست لباس برای همسر و فرزندش بود. اما با دست پر از دنیا رفت.

- برای شناسایی رفته بود. قبل از عملیات والفجرمقدماتی بود. گرای سنگرش را دشمن می‌گیرد. یك گلوله می‌خورد وسط سنگرشان. می‌آورندش عقب . در راه ورد زبانش یاحسین(علیه‌السلام) و یا مهدی(علیه‌السلام) بود و در آخر شهادتین..

 

شادی روح حسن باقری صلوات

 

 

 

 

 



نوع مطلب : شهیدشناسی