تبلیغات
بسیجی واقعی - مطالب ابر خاطره

ما در جنگ برای یك لحظه هم نادم و پشیمان از عملكرد خود نیستیم. امام خمینی(ره) 67/12/3

ما تو را نمی کشیم!

نویسنده :ام صدرا
تاریخ:پنجشنبه 26 بهمن 1391-ساعت 17 و 03 دقیقه و 48 ثانیه













  حین یکی از درگیری هایی که با افراد ضدانقلاب داشتیم،یکی از اعضای گروه ها را اسیر گرفتیم. او را بردیم پیش حسین قجه ای تا تکلیف اش را معین کند.حسین خیلی راحت نشست روبرویش و گفت:« اگر من به دست تو اسیر می شدم،با من چه می کردی؟»

آن شخص با گستاخی گفت:« می بردم تحویل فرماندهی می دادم و بیست هزار تومان جایزه می گرفتم.»

حسین خندید و گفت:« فرمانده تان با من چه می کرد؟»

جواب داد:« تو را می کشت»


ادامه مطلب

نوع مطلب : شهیدشناسی 

هم سنّش کم بود،هم....

نویسنده :ام صدرا
تاریخ:پنجشنبه 2 شهریور 1391-ساعت 23 و 45 دقیقه و 09 ثانیه

پرچم، پیشانی بند، انگشتر، چفیه، بی سیم روی کولش، خیلی بانمک شده بود. گفتم:« چیه؟ خودت رو مثل علم درست کردی! می دادی پشت لباست هم برات بنویسن.»

پشت لباسش را نشان داد:«جگر شیر نداری،سفر عشق مرو»

گفتم:« بی سیم چی لازم دارم، ولی تو رو نمی برم. هم سنّت کمه، هم برادرت شهید شده.»

گذاشت رو کاپوت تویوتا و گفت:« باشه. نمی آم. ولی فردای قیامت شکایتت را به حضرت زهرا(سلام الله علیها) می کنم. می تونی جواب بدی؟»

گفتم:« برو سوار شو.»

********

گفتم:« بی سیم چی.»

بچه ها گفتند:« نمی دونیم کجاست. نیست.»

به شوخی گفتم:« نگفتم بچه ست؛ گم میشه! حالا باید کلی بگردیم پیداش کنیم.»

بعد از عملیات داشتیم شهدا را جمع می کردیم. بعضی ها فقط یک گلوله یا ترکش ریز خورده بودند. یکی هم بود که ترکش سرش را برده بود. برش گرداندم. پشت لباسش را دیدم؛

« جگر شیر نداری،سفر عشق مرو»

از کتاب روزگاران(1)



نوع مطلب : داستان